جیمیز دین افسانه ای
جیمز بایرن دین بازیگر آمریکایی هالیوود و صاحب جایزهٔ اسکار بودهاست.
همفري بوگارت درباره جیمز گفت: خيلي خوب است که جيمز دين وقتي مرد که بايد ميمرد . اگر او زنده ميماند هيچ وفت قادر نبود که اين قدر سطح توفع عموم را بالا ببرد.
ديالوگ فراموش نشدنی(کل تراسک) «نقش اش در شرق بهشت»: آدم يه انتخاب ذاره و اين انتخابه که از اون يه انسان مي سازه.
وقتي در يک از اولين صحنه هاي شرق بهشت ، جيمز دين را ديديم که روي سقف يک قطار خودش را مثل يک جنين جمع کرده است تا از وجودش در برابر باد محافظت کند ، تکان خورديم. از همين صحنه معلوم بود که فرار نيست از خود در برابر باد محافظت کند.
جیمز دین کشته ی سرعت
سالشمار زندگی
|
ماه |
سال |
شرح واقعه |
|
۱۹۳۱ |
تولد جیمز دین با نام کامل جمیز بارون دین در ماریون ایندیانا از پدر و مادری به نامهای میلرد و وینتون | |
|
۱۹۳۶ |
خانوادهی دین در غرب آمریکا ساکن میشوند. | |
|
۱۹۴۰ |
درگذشت مادر در چند ماه مانده به ۳۰ مین سالگرد تولد به خاطر سرطان رحم | |
|
۱۹۴۰ |
میلرد ، مادر جیمز دین از بیماری سرطان رحم فوت میشودد | |
|
۱۹۴۰ |
جیمی به ایندیانا نزد خانوادهی پدریش برمیگردد. | |
|
۱۹۴۹ |
دین در دبیرستان ، نقش پدربزرگ وندر هف را در نمایش نمیتوانی با خودت ببریاش باز میکند. | |
|
۱۹۴۹ |
جیمی با اتوبوس به کالیفرنیا میرود. | |
|
|
۱۹۵۱ |
اولین حضورش در تلویزیون در تبلیغ پپسی کولا در یک درام مذهبی تلویزیونی به نام تپهی شمارهی یک در نقش یکی از حواریون حضرت مسیح ظاهر شد کمدی حواست باشه ملوان فیلم کسی نامزد منو ندیده نمایش بیبند و بار اثر آندره ژید و پلنگ را ببین ماشینش پورشهی ۳۵۶ |
|
۱۹۵۱ |
نخستین نقش حرفهای بازیگریاش : در آگهی پپسی کولا میخواند. | |
|
۱۹۵۱ |
نخستین نقش تلویزیونی دین : جان حواری در نمایش تپهی شمارهی یک | |
|
۱۹۵۱ |
نخستین نقش سینماییاش در فیلم سرنیزهها . یک خط دیالوگاش را بعدا موقع تدوین حذف میکنند. | |
|
۱۹۵۲ |
برای ورود به آکتورز استودیو امتحانی میگذراند. | |
|
۱۹۵۲ |
نخستین نقشاش را در برادوی ، پلنگ را ببین! نمایش که ۳ روز بیشتر بر روی صحنه نمیماند. | |
|
|
۱۹۵۳ |
دین در تعدادی برنامهی تلویزیونی حضور می یابد. |
|
۱۹۵۴ |
جیمی در برادوی ، در نمایش بیبند و بارها بازی میکند. | |
|
۱۹۵۴ |
نیویورک تایمز تیتر میزند : ستارهی بیبند و بارها برای بازی در شرق بهشت الیا کازان قرارداد امضا کرد. | |
|
۱۹۵۴ |
دین در ایفای نقش کَل ترسک در شرق بهشت ، قراردادی با کمپانی برادران وارنر امضا میکند. | |
|
۱۹۵۴ |
فیلمبرداری شرق بهشت ، در مندوچینو (ایالت کالیفرنیا)آغاز شد. | |
|
۱۹۵۵ |
کمپانی برادران وارنر اعلام میکند که جیمز دیندر نقش جیم استارک در شورش بیدلیل بازی خواهد کرد. | |
|
۱۹۵۵ |
سلسله عکسهای مضمونوار دنیس استاکدر مجلهی ((لایف)) تحت عنوان ستارهی دمدمی مزاج منتشر کرد. | |
|
۱۹۵۵ |
مجلهی تاتیم ، نقد مثبتی از شرق بهشت مینویشد و از هنرنمایی جیمز دین تعریف میکند. | |
|
۱۹۵۵ |
آغاز فیلمبرداری شورش بیدلیل. | |
|
۱۹۵۵ |
دین در مسابقات اتوموبیلرانی بیکرسفید شرکت میکند. | |
|
۱۹۵۵ |
دین به مارفا در ایالت تگزاس میرود . به سایر بازیگران غول میپیوندد . | |
|
۱۹۵۵ |
در آگهی کمیتهی ملی ایمنی جادهها بازی میکند و هشدار میدهد : (( آهسته برانید ، جانی که نجات میدهید شاید جان من باشد. | |
|
۱۹۵۵ |
جیمی اتوموبیل پورشهای میخرد و اسماش را حرامزادهی کوچک میگذارد | |
|
۱۹۵۵ |
دین در صحنهی شام آخر غول بازی میکند. | |
|
۱۹۵۵ |
جیمز دین در ۲۴ سالگی در حادثهی اتومبیلی در بزرگراه جانش را از دست میدهد. | |
|
|
۲۰۰۵ |
پنجاهمین سالگرد مرگاش را در دنیا گرامی میدارند. |

«جوان زندگی كن و جوان بمیر.» جیمز دین چه می خواست زنده بماند؛ چه حتی اگر می خواست بمیرد؛ زندگی اش چنین نتیجه ای برای میلیون ها پیرو و هوادارش داشت. همه آن شور و غم و اشتیاقی كه یك دهه بعد، سال های ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ تمام دنیا را فرا گرفت، در زندگی و مرگ جیمز دین پیدا بود. جان لئون گفته اگر جیمز دین نبود، شاید گروه بیتلزی هم وجود نداشت و راست اش این ارتباط را كمتر كسی پی گرفت. آدم های زیادی سراغ این نكته نرفتند كه شیوه زندگی دین كه این روزها پنجاهمین سالمرگش را می گذرانیم؛ درست همان زندگی بود كه بروبچه های آرمان گرا و آشوب طلب سال های بعد آرزویش را داشتند. یكی از شعارهای آنها این بود: «به هیچ آدم بالای سی سال اعتماد نكن.» و جیمز دین موقع مرگ ۲۴ سال بیشتر نداشت. مسئله فقط سرزندگی و مرگ نیست. اصل ماجرا «شرق بهشت» و «شورش بی دلیل» است. دو تا از سه فیلمی كه دین، نقش اولشان را بازی كرد. داستان جوان معترض سرخورده ای كه پدرسالاری حاكم بر خانواده نفسش را گرفته بود. این بود تصویری كه از دین در ذهن ما باقی ماند: جوان خوش چهره كوتاه قد و عضلانی كه دست ها و پاهایش را مچاله می كرد تا در برابر باد و باران و آدم های دور و بر از خودش محافظت كند. در «شرق بهشت» با پدر سختگیر و جدی اش مشكل داشت كه مادرش را رانده بود و از پسرهایش انتظار داشت كه مرد شوند. اما پسر دنبال مادرش می گشت و با پدری مبارزه می كرد كه توقع داشت او هم یكی مثل خودش باشد. با اعتماد به نفس، محكم، جدی و هدف دار. پسر با عقده های وجودش خو كرده بود و دلش نمی خواست زخم های درونش را با اعتقاد به اهداف محكم و خدشه ناپذیر پدر پنهان كند و مشكل اصلی درست همین جا سروكله اش پیدا می شد. تازه می فهمیم كه چقدر به پدر احتیاج داریم و سر كردن با زخم ها و ابهام های درون، در روزگار بی پدری از این هم كه هست، سخت تر خواهد بود.خب آدم این جور فكرها وقتی به سرش می زند كه هنوز جوان است. معمولاً بعداً به یكی از همان پدرهایی تبدیل می شود كه داشت باهاش مبارزه می كرد. این است كه وقتی جیمز دین پنجاه سال قبل جوان مرد، با همان زخم ها و خیالات و شورشی بازی ها خیلی ها با او و سینمایش حال می كردند.

