چنین گفت خیام حکیم
چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
***
| برخیز و بیا بتا برای دل ما | حل کن به جمال خویشتن مشکل ما | |
| یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم | زان پیش که کوزهها کنند از گل ما |
***
| چون عهده نمیشود کسی فردا را | حالی خوش کن تو این دل شیدا را | |
| می نوش بماهتاب ای ماه که ماه | بسیار بتابد و نیابد ما را |
***
| گر می نخوری طعنه مزن مستانرا | بنیاد مکن تو حیله و دستانرا | |
| تو غره بدان مشو که می مینخوری | صد لقمه خوری که می غلامست آنرا |
***
| ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست | بی باده ارغوان نمیباید زیست | |
| این سبزه که امروز تماشاگه ماست | تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست |
***
| ای آمده از عالم روحانی تفت | حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت | |
| می نوش ندانی ز کجا آمدهای | خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت |
***
| ای چرخ فلک خرابی از کینه تست | بیدادگری شیوه دیرینه تست | |
| ای خاک اگر سینه تو بشکافند | بس گوهر قیمتی که در سینه تست |
***
| ایدل چو زمانه میکند غمناکت | ناگه برود ز تن روان پاکت | |
| بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند | زان پیش که سبزه بردمد از خاکت |
***
| این کوزه چو من عاشق زاری بوده است | در بند سر زلف نگاری بودهست | |
| این دسته که بر گردن او میبینی | دستیست که برگردن یاری بودهست |
***
| چون بلبل مست راه در بستان یافت | روی گل و جام باده را خندان یافت | |
| آمد به زبان حال در گوشم گفت | دریاب که عمر رفته را نتوان یافت |
***
| هنگام صبوح ای صنم فرخ پی | برساز ترانهای و پیشآور می | |
| کافکند بخاک صد هزاران جم و کی | این آمدن تیرمه و رفتن دی |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 19:37  توسط عباس دلفی
|
